محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
244
خلاصة الحكمة ( فارسى )
منفصل نمىگردد . و از آن ، - هنگام محاذات به باطن ساق - و مىروياند و ترى را كه مستبطن اسفل قدم است . و مفروش مىگردد زيرِ آن تمامى ؛ مانند عضلهء مفروشه به باطنِ راحت . و منفعت اين نيز مانند منفعت آن است . امّا تشريح عضل اصابعِ رجل : بدان كه عضلات محرّكه عضلات پا ، بعضى قوابضاند و آنها عضلات بسياراند : بعضى از آنها عضلهاى است كه منشأ آن از سرِ قصبهء وحشيه است و فرود آمده و كشيده بر آن و فرستاده و ترى را كه انقسام يافته به سوى دو وتر براى قبض وُسطى و بِنصِر . ديگرى ، كوچكتر از آن و منشأ آن از عقب سر و چون برسد به وتر ، منقسم گردد وتر آن به دو وتر « 1 » براى قبض خنصر و سبّابه . پس منشعب مىگردد هر يك از آن دو قسم به و ترى كه متّصل مىگردد با شعب ديگرى و [ تبديل ] مىگردد [ به ] يك وترِ كشيده تا به ابهام . و منقبض مىگرداند آن را عضل سومى كه منشأ آن وحشى دو طرف قصبهء انسى است و فرود مىآيد ميان دو عصبه و مىفرستد جزئى را براى انقباض قدم و جزئى را براى انقباض كَعب اوّل از ابهام . [ فايده ] : و اين عضلات ، محرّكهء اصابعاند و موضوعاند بر ساق و عقبِ آن . و امّا عضلاتى كه موضوعاند در كف پا ، و آنها ده عضلهاند . و اكثر مُشَرِّحين ، آنها را بيان ننمودهاند . « 2 » و اوّل كسى كه معرفت بدانها به هم رسانيده ، « جالينوس » است . و آنها متّصل به پنج انگشتاند - به هر انگشتى دو عضله از يمين و يسار - و حركت انقباضى آنها بدانهاست : بر استقامت ، اگر حركت نمايند با هم . و يا با ميل ، اگر حركت نمايد يكى از آنها . و از آنها ، چهار عضل بر رسغ است ؛ براى هر اصبعى يكى .
--> ( 1 ) . الف و ب : به زودتر . ( 2 ) . الف : نه نمودهاند .